فریاد زنده شبهی از لابلای صفحات بی رمق تاریخ
دیشب
دوباره از کابوس زندگی بیدارم کرد
رها شاعره ای
پرخروش رودی غمگین
که در یخبندان ابعاد بودن، همیشه تنها بود
مثل تو، مثل ما
آینه ای بود پاک از غبار، که انعکاس سرخ نفسهای به شماره افتادۀ دختران آسمان در آن پیدا بود
نگاه خیس پرفروغش را بر لبان تشنه ذهن خسته ام نهاد
....
و من جاری شدم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر