۱۳۸۸ دی ۱۸, جمعه

17 یا 19 دی و مساله ای به نام حجاب

 یکی مثل رضا خان به زور از سرمون کشید یکی هم مثل خمینی به زور سرمون کرد

آخه برادر من، پدر من، همسر من، عموجان، دایی جان،  پسر هم محلی، کدخدای ده، پیشنماز مسجد، آقای آخوند، آقای رئیس نیروی  انتظامی، آقای رئیس جمهور ... فکر نمیکنی که این مساله یک کم به شما مربوط نباشه؟

دوست داری از فردا سیستم ارزشگذاری دنیا بشود بر اساس بلندی پاچه شورت ماماندوزت؟ چی گفتی شورت مامان دوز نمی پوشی؟!!!!!!!!! وا مصیبتا


نمی دونم اگه گردونه دنیا یک جور دیگه گشته بود و نه تو آنی شده بودی که شدی ونه من، الان اوضاع بهتر بود یا نه! کی میدونه شایدم من تو را به مسلخ کشیده بودم و بیچارت کرده بودم ... حداقل الان وجدانم راحته و سرم را موقع خواب راحت میذارم رو بالش ، تو را نمیدونم

به هر حال پسر خوب هر چی تا حالا شده شده، الان پاتو از تو کفش من در آر

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر