یک زمانی از رنگ صورتی خیلی بدم میومد. یک جورایی فحش بود. دقیقا یادم نیست که چی شد که دیگه دشمنیم با رنگ صورتی کم کم تبدیل به یک دوستی مسالمت آمیز شد و یک روز به خودم اومدم دیدم که تقریبا نصف وسایلم صورتیه
یک زمانی از زن بودنم هم متنفر بودم، روزی صد بار یقه خداوند متعال را میگرفتم و چند ده بار با خودم شرط می بستم که تسلیم ظاهر قضیه نشوم و مثل یک "مرد" زندگی کنم.
اما تو همین جنگهای داخلی کم کم از زن بودن خوشم اومد دیدم نه بابا اونقدرها هم که به نظر میاد و دیگران میگن بد نیست!!! جالب است ، عجیب است ... ارزش شناختن رو دارد
انتخاب هم قبیله یک داستان دیگری دارد که بعدا راجع بهش خواهم نوشت، اما فعلا همین بس که هم قبیله یک وبلاگ فارسی راجع به دیدگاههای شخصی (و زنانه) من نسبت به دنیای پیرامونم خواهد بود.
تا بعد....
تا بعد....